چگونه داده ها کسب و کار را تغییر میدهند ؟

چگونه داده ها کسب و کار را تغییر میدهند ؟

متن سخنرانی چگونه داده ها کسب و کار را تغییر میدهند ؟

قصد دارم اندکی درباره استراتژی حرف بزنم و ارتباطش با فن آوری. ما تمایل داریم تا به استراتژی کسب و کار به عنوان یک ساختار انتزاعی فکر کنیم اساسا، از افکار اقتصادیی شاید ترجیحاً بدون زمان. من در واقع در این مورد میخواهم بحث کنم. استراتزی کسب و کار همیشه بر پایه فرضیه ای در تکنولوژی استوار است. در حالی که این فرضیه در حال تغییر است وتغییری تقریبا چشمگیر. بنابرین این تغیر به مفهوم دیگری از آنچه ما استراتزی کسب و کار میخوانیم تبدیل میشود.
بگذارید، اگر اجازه دارم اول از یک داستان تاریخی شروع کنم. ایده استراتزی کسب و کار هویتش را به دو انسان بزرگ خردمند مدیون است: بروس هندرسون، بنیانگذار بی سی جی و مایکل پورتراستاد دانشکده مدیریت دانشگاه هاروارد. ایده اصلی هندرسون را شما شاید ایده ناپلئونی تمرکز اکثریت برضد ضعف درهنگام سردرگمی دشمن بنامید. آنچه که هندرسون تشخیص داده بود این بود که در دنیای کسب و کارپدیده های زیادی وجود دارد که دررده آنچه اقتصاددانان افزایش بازده، مقیاس، تجربه مینامند قرارمیگیرند. هرچه کاری را بیشتر انجام دهیددر آن با نسبت غیرخطی بیشتری بهتر خواهید شد. بنابراین او منطق تاثیر سرمایه گذاری بر اکثریت قریب به اتفاق را برروی مزیت رقابتی را دریافت. و این در واقع اولین معرفی مفهوم دراصل نظامی استراتژی در دنیای کسب و کاربود. داده کاوی
پورتر با این فرضیه موافق بود اما آن را ارزیابی کرد. اوبه درستی بیان کرد که فرضیه خوبی است اما کسب و کارها مراحل زیادی دارند.آنها ارکان متفاوتی دارند وهریک از این رکن ها ممکن است با نوع دیگری از استراتژی پیش رود. یک شرکت یا بنگاه ممکن است در بعضی فعالیت ها مزیت رقابتی داشته باشد و در بعضی دیگر ضعف. او مفهوم زنجیره ارزش را بنا نهاد درواقع تعدادی مراحل که در آن میتوانیم بگوییم مواد اولیه به اجزا سپس به قطعات ومحصول نهایی تبدیل شود و برای مثال وارد چرخه توضیع میشود و او میگوید که مزیت در تمام این جزئیات اتفاق می افتد واینکه مزیت کل درواقع مجموع یا میانگین مزیت هریک از اجزاست. این مفهوم زنجیره ارزش بعد از دریافتن این واقعیت به کارآمد که آنچه یک کسب و کار را سرپا نگه می دارد همان هزینه معامله است. دراصل شما باید آن را هدایت کنید، مؤسسات غالباً از بازار در این هدایت کارآمدتر هستند و بنابراین طبیعت، نقش و مرز هر شرکت بر محور همین هزینه معامله شکل میگیرد. براساس همین دو ایده، ایده هندرسون در افزایش بازده برمقیاس و تجربه، و ایده پورتر در زنجیره ارزش دربرگیرنده عناصر ناهمگونی که در نهایت کل بنای استراتژی کسب و کار را تشکیل میدهد.
حالا آنچه میخواهم بحث کنم این است که درواقع آن فرضیه ها دیگر غیرمعتبر شده است. اول ازهمه، بیایید به هزینه معامله فکر کنیم. هزینه معامله دو رکن دارد. اولی مربوط به پردازش اطلاعات و دیگری مربوط به ارتباطات است. اینها اقتصاد پردازش و ارتباطات هستند که در طی زمان زیادی تکامل یافته اند. همانطور که ما از خیلی از منابع میدانیم، آنها به طور اساسی از زمانی که پورتر و هندرسون تئوری های خود را فرمول بندی میکردند، دگرگون شده اند. به طور خاص در اواسط دهی ۹۰ میلادی. هزنیه ارتباطات درواقع حتی با سرعت بیشترینسبت به هزینه معامله کاهش یافته است. به همین علت است که ارتباطات، اینترنت، با چنین رویه ای منفجر شده است. حالا این هزنیه معامله رو به کاهش، عواقب عمیقی دارد. چون اگرهزینه معامله مانند چسبی باشد که زنجیره ارزش را به هم چسبانده باشد و در حال کاهش است،احتیاج کمتری به صرفه است. احتیاج کمتری برای یکپارچگی عمودی موسسسات است و زنجیره ارزش میتواند شکسته شود. نه لزوماً، اما امکان پذیر است. به طور خاص برای یک رقیب در یک زمینه کسب و کار این امکان فراهم میشود تا از موقیت خود در تنها یکی از گام های زنجیره ارزش استفاده کند تا به دیگری نفوذ یا حمله کند یا مداخله رقیب در دیگر رقبا را حذف کند.
این یک قضیه انتزاعی نیست. مثال های مشخص بسیار زیادی وجود دارد که این موضوع چگونه اتفاق افتاده است. نمونه ای بارز آن، تجارت دانشنامه بود. تجارت دانشنامه در زمان کتابهای جلد چرمی در واقع یک تجارت توزیعی بود. بیشتر هزینه ها مربوط به کارمزد مسول فروش بود. سی دی رام و سپس اینترنت وارد شدند و این تکنولوژی های جدید، توزیع دانش را با مقیاس بسیار بزرگی، ارزان‌تر کردند. وتجارت دانشنامه ازبین رفت. حالا این داستان بسیار آشنایی است. در واقع به طورکلی تر، این داستان اولین نسل اقتصاد اینترنت هم بود. در مورد کاهش هزینه معامله، شکستن زنجیره ارزش و درنهایت حذف واسطه ها و یا به عبارتی که ما مینامیم شکستن ساختار است.
یکی از پرسشهایی که من اغلب میپرسیدم این بود که چه چیزی جایگزین دانش نامه میشود وقتی بریتانیکا دیگر چارچوب مناسب کسب و کار را ندارد؟ و این کمی قبل از این بود که جواب آشکار شود. امروز البته میدانیم که جواب چیست: ویکیپدیا! چیزی که در مورد ویکیپدیا منحصر بفرد است گستره توزیع نیست. بلکه شیوه ایجاد آن است. ویکیپدیا، البته دانشنامه ای است که توسط کاربرانش به وجود آمده است. و اگر به خاطر آورید این در واقع دومین دهه از اقتصاد اینترنت است، دهه ای که در آن اینترنت ازاسم به فعل تبدیل شد. تبدیل به مجموعه ای از گفت‌وگوها شد، دورانی که در آن محتوای ایجاد شده توسط کاربر و شبکه های اجتماعی پدیده حکم فرما بودند. حال آنچه واقعاً به بیان پورتر هندرسون تعبیرمیشود تخریب کامل نوعی از مفهوم اقتصاد مقیاس است. آنچه اتفاق افتاده است این است که هزاران فرد مستقل دانشنامه ای را به همان اندازه خوب تحریر میکنند که مانند یک کارحرفه ای باشد و قطعاً بسیار ارزانتر از متخصصانی که در موسسات سلسله مراتبی هستند. پس آنچه در واقع اتفاق افتاده است این است که یک لایه از این زنجیره ارزش تکه تکه شد، چرا که افراد توانستند جایگزین سازمانهایی شوند که دیگرمورد نیاز نبودند.
البته سوال واضح دیگری نیزدر مورد این نمودارمطرح میشود که خوب، ما دو دهه را پشت سر گذاشتیم آیا دهه سوم هم متفاوت خواهد بود؟ و آنچه من میخواهم اینجا بحث کنم این است که درواقع چیزی آن را متفاوت خواهد کرد و این دقیقاً نوعی از منطق پورترـ هندرسون است که درموردش صحبت میکردیم. و آن چیز، به داده ها مربوط است. اگر به حدود سال ۲۰۰۰ برگردیم بسیاری از مردم از انقلاب اطلاعات صحبت میکردند و این داروقع درست بود که ذخیره جهانی داده درحال رشد است، و در واقع با سرعتی زیاد. ولی هنوز این رشد در اندازه داده های آنالوگ خود بود. حال به ساله ۲۰۰۷ میرویم، نه تنها ذخیره داده جهانی در حال انفجار بود بلکه دیجیتال به طور قابل ملاحظه ایجایگزین آنالوگ شد. و حتی مهم تر از آن اگربا دقت بیشتری به این نمودارنگاه کنید آنچه مشاهده خواهیدکرد این است که قریب به نیمی از داده های دیجیتال نشانی آی پی دارند که یا روی سرور است یا روی کامپیوتر. اما داشتن نشانی آی پی به این معنا است که میتواند به هر داده دیگری که نشانی آی پی دارد متصل شود. واین یعنی میتوان نیمی از دانش جهان را کنارهم گذاشت تا به الگوهای مختلف و نتایج کاملاً جدیدی رسید. اگر این اعداد را تا امروز به جلو ببریم احتمالا به چیزی شبیه این تبدیل میشود. خیلی نمیدانیم. اگر این عدد را به سال ۲۰۲۰ ببریم ما حتماً عدد دقیق را داریم، طبق پیش‌بینی سازمان بین المللی همکاری داده. اینکه آینده قابل پیشبینی تر از حال باشد بسیار جالب است. و این یعنی صدها حالت ممکن از ذخیره اطلاعتی که تنها با یک نشانی آی پی به هم متصل هستند. حال اگر تعداد اتصالاتی که میتوانیم به وجود آوریم برابر با تعداد هر جفت از نقطه داده باشد، ضرب درصد در واحد داده معادل ضرب در ده هزار مدل های مختلف است که در آن داده میتوانیم ببینیم و مربوط به تنها ۱۰ یا ۱۱ سال گذشته است. این، به ادعای من تغییر به بزرگی دریا است، تغییرعمیق دراقتصاد دنیایی است که در آن زندگی میکنیم.
اولین ژنوم انسان که متعلق به جیمز واتسون بود به عنوان نقطه عطف پروژه نقشه ژنوم انسان در سال ۲۰۰۰ ترسیم شد و ۲۰۰ میلیون دلار خرج برداشت و۱۰ سال طول کشید تا ترسیم شود خلق نقشه ژنتیکی تنها یک انسان. از آن زمان به بعد هزینه این ترسیم کاهش یافته است. در واقع در سال های اخیرکمتر شده است و به میزان قابل ملاحظه ای به حدی که حالا کمتر از۱٫۰۰۰ دلار است، و با تقریب دقیقی پیشبینی میشود که تا سال ۲۰۱۵ به کمتر از ۱۰۰ دلار برسد. ده به توان ۵ یا ۶ برابر کاهش در هزینه نقشه برداری ژنومی تنها در دوره ای ۱۵ ساله، پدیده ی بسیارعجیب. حال در روزهایی که نگارش نقشه ژنومی هزینه ملیونی یا چند صد هزاری دارد، این در واقع یک سرمایه‌گذاری تحقیقاتی بود. دانشمندان، چند نماینده از مردم را جمع میکنند و مدلها را مشاهده میکنند و سعی میکنند در مورد طبیعت انسان و بیماریها تعمیم می‌دهند، تنها از مدل انتزاعی که ازاین نمونه مشخص مردم میابند. اما وقتی ژنوم میتواند تنها با ۱۰۰ دلارنگاشته شود و یا ۹۹ دلار وقتی منتظر بمانید، تبدیل به خورده فروشی میشود. فراتر از تمام پزشکی میشود. با سرماخوردگی به پزشک مراجعه میکنید، واگر او تا آن لحظه انجام نداده باشد، اولین کاری که انجام میدهد این است که ژنوم شما را ترسیم کنند و ازاین نقطه آنچه که آنها انجام میدهند شروع از یک دانش انتزاعی ازپزشکی ژنتیکی نیست تا با کمک آن به راهکاری که برای شما کارآمد باشد برسند، بلکه آنها از نقشه ژنتیکی خودتان شروع میکنند. حالا به قدرت این مساله فکرکنید. فکر کنید که ما را به کجا خواهد برد، وقتی که بتوانیم داده های ژنومی را با داده های پزشکی و داده های تعامل داروها با داده‌های محیطی مختلف که دستگاه‌هایی مانند موبایل و سنسورهای پزشکی به طور فزاینده ای درحال جمع آوری داده هستند، ادغام کنیم. به این فکرکنید که چه میشود وقتی تمام داده ها را جمع کنیم و آنها را درکنارهم قراردهیم تا به مدلی برسیم که که قبلا ندیده ایم. این به عقیده من احتمالاً چند وقتی طول میکشد ولی این باعث انقلابی در پزشکی خواهد شد. شگفت انگیزه، خیلی از مردم راجب به آن صحبت میکنند.
ولی چیزی هاست که خیلی مورد توجه قرارنگرفت. چگونه این الگوهای به اشتراک گذاری عظیم در بین تمام انواع پایگاه داده قابل سازگاری با مدلهای کسب و کار موسسات و سازمان‌ها و بنگاه‌ها که امروز درحال فعالیت هستند؟ اگر کسب و کار بر اساس داده های تخصصی باشداگر مزیت رقابتی شما بر پایه داده شما تعریف میشود، این شرکت یا این جامعه چگونه خواهد توانست ارزشی را به دست آورد که به تکنولوژی ملزوم باشد؟ آنها نمیتوانند.
پس در اصل آنچه اینجا اتفاق میفتد و ژنوم یک مثال از آن است این است که تکنولوژی مقیاس طبیعی فعالیت ها را به سمت فرای مرزهای موسساتی میبرد که ما عادت کرده ایم در چارچوب آن فکر کنییم و مشخصاً فرای مرزهای موسساتی که برپایه آنها استراتژی کسب و کار به عنوان نظام، فرمول بندی شده است. داستان پایه‌ی اینجا این است که آنچه ما عادت کردیم به صورت عمودی متصل به هم ببینیم، رقابت انحصاری چند جانبه در بین سایر رقیبان درواقع مشابه، به واسطه خودشان یا دیگری از یک ساختار عمودی به یک ساختار موازی در حال تکامل هستند. چرا این اتفاق میفتد؟ به این دلیل که هزینه معامله در حال کاهش است و مقیاس در حال قطبی شدن است. کاهش هزینه معاملهاستحکام زنجیره ارزش را سست‌تر می‌کند. و فرصت جدا شدن را به آنها داده است. قطبی شدن صرفه جویی به مقیاس به سمت میزان بسیار کوچکی – کوچک زیباست – منجربه اجتماعات مقیاس پذیرمیشود تا جایگزین تولید سنتی شرکتها شوند. این مقیاس گذاری درجهت مخالف و به سمت موضوعاتی مانند داده‌های کلان، ساختار کسب و کار را به سمت گونه جدیدی از موسسات میبرند که میتواند به آن مقیاس برسند. ولی در هر حالت ساختار عمودی متداول را به سمت بیشتر موازی شدن میبرد.
استدلال تنها در مورد کلان داده ها نیست. اگر برای مثال به صنعت مخابرات نگاه کنیم داستان مشابه‌ی درزمینه فیبرنوری وجود دارد. اگر به صنعت داروسازی نگاه کنیم، یا تحقیقات دانشگاه مرتبط به آن نگاه کنیم، داستان کاملا مشابهی را در مورد به اصطلاح “کلان دانش” میتوانیم شرح دهیم. و در جهت مقابل اگر نگاه کنیم به مسائل بخش انرژی که تمام بحثشان این است که چگونه خانه ها به تولید کننده کارآمد انرژی های سبز، ومحافظین کارامد انرژی تبدیل شوند. این در واقع پدیده ای معکوس است. این خرد کردن مقیاس است. چون این واحدهای بسیار کوچک میتوانند جایگزین شرکت های بزرگ شوند.
در هر جهت، ما به سمت این موازی شدن چارچوب صنایع پیش می رویم، واین بیان کننده تغییری اساسی در اینکه ما چگونه به استراتژی بیاندیشیم است. این به این معناست که برای مثال ما باید به استراتژی به عنوان گزینش از این ساختارهای موازی نگاه کنیم که درآن مسایلی مانند مفهوم استراتژی کسب و کار و حتی مفهوم خود صنعت در واقع محصول استراتژی هستند و نه آنچه که استراتژی پیش فرض میگیرد.این به این معنی است که برای مثال ما به دنبال راهکاری برای تعامل و رقابت همزمان باشیم. به ژنوم فکر کنید. ما باید به سازگاری خیلی بزرگ و خیلی کوچک همزمان بیاندیشیم. و ساختار صنعتی را میخواهیم که انگیزهای بسیار بسیار متفاوتی را پذیرا باشد. از انگیزهای افراد غیرحرفه ای در جوامع تا شاید انگیزه های اجتماعی از زیرساخت های تحت نظر دولت ها و یا موسسات همکار وابسته به سایرشرکتها که در شرایط دیگربا هم رقابت می کردند. زیرا این تنها راهی است که آنها به مقیاس برسند.
این نوع از دگرگونی‌ها که از محل سنتی استراتژی کسب و کار ارائه میشوند منسوخ شده اند. اینها ما را به دنیای کاملاً جدیدی میبرند. و احتیاج دارند که ما، چه در بخش دولتی وچه دربخش خصوصی باشیم، نگاه بسیاراساسی و متفاوتی به چارچوب کسب و کار داشته باشیم و این در نهایت استراتژی را دوباره جالب خواهد ساخت.
متشکرم.
 
۱۳:۵۰
(تشویق حضار)

[تعداد: 1    میانگین: 5/5]
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *